ماجراهای پرنسس کوچولو

امروز بعد از تفریباً 1 هفته ای به وبلاگ رامیلا یک سری زدم راستش و بخواین خیلی خیلی سرم شلوغه از یک طرف رامیلا با ماجرای سوختگی و درمانش و سرماخوردگی هاشو ماجراهایی که داره و از طرف دیگه خودم با کار و درس و کار خونه و .... که خودتون بهتر از من میدونید و زکام شدن خودم و دکتر رفتن و اووووووووووووووو سرتون درد نیارم، بعضی وقتها واقعاً سر در گم میشم که باید به کدوم کارم برسم و خیلی خیلی خسته شدم احساس میکنم دیگه نمیکشم و توانایی ندارم دلیل اصلیش هم اینکه مریضیم خیلی اذیتم میکنه و فرصت استراحتم هم کم است به خاطر این همچی خیلی خیلی سخت و طاقت فرسا شده، هر چند این وسط همسر مهربانم هم خیلی کمکم می کنه ولی باز هم وقت کم میارم، حالا از اینها بگذریم رامیلا سوختگی صورتش خیلی خوب شده ولی با این حال هنوز بر طرف نشده چون زمان میبره و ما هم که طاقتمون خیلی کم، یک کار جالبی که امروز صبح خانم خانومای من انجام داد این بود که من که صبح زود بیدار شدم از خواب که وسایل مورد نیاز رامیلا رو جمع کنم و وسایل خودم هم آماده کنم این وسط همسرم هم بیدار کردم چند دقیقه بعد دیدم یه صدای توپ توپ میاد نگاه میکنم مبینم رامیلای قشنگم از خواب بیدار شده بدو بدو اومده دنبالمون با لب خندون بهش میگم رامیلا مامان چرا الان بیدار شدی میخنده میره سراغ باباش، من هم چون داشتم آماده میشدم به همسرم گفتم لباساشو تنش کن که بریم سوار ماشین بشیم و راه بیافتیم تو این فاصله من هم یه صبحانه ای آماده کردم و لقمه گرفتم که با خودمون ببریم وقتی رفتم آماده شدم، می بینم صدای رامیلا خانوم در اومده و داره گریه میکنه ازش میپرسم رامیلا چته مامان، اشاره میکنه به جلوی آینه به شیشه عطر، چون این پرنسس کوچولو دیده من عطر زدم و برای خانم خانوما عطر نزدم گریه کرده، از اونور این فرشته کوچولو لقمه صبحانه ما رو دیده بهونه که من هم میخوام تا خونه آنااینا که بریم و بزاریمش لقمه صبحانه خودم رو کوچولو کوچولو کردم گذاشتم تو دهنش که حسابی هم کیف کرد و لذت برد .
حالا شما بگین اول صبح شنبه این همه اتفاق و ماجرا داشته باشید خداییش تا آخر هفته چه خبره ، یه جورایی همیشه هم شنیده بودم و هم بهم میگفتن دختر هووی مادر، واقعاً قدیم ها راست میگفتن از دست این فرشته کوچولو من نمیتونم کاری انجام بدم همه چی باید زیر نظر این خانم خانومها باشه یعنی هر کاری میکنم باید قشنگم هم انجام بده . ![]()
این از این ماجرا ............................. ![]()
و اما مسابقه، ما در این مسابقه نی نی وبلاگ شرکت کردیم و تا حدی هم تبلیغات انجام دادیم که اگر برنده شدیم از تمام دوستان گلم واقعاً کمال تشکر رو دارم که این همه به ما لطف داشتن و به ما رأی دادن و اگر هم برنده نشدیم قسمت نبوده ولی باز هم از دوستان گلم متشکرم . ![]()
![]()
![]()
این وسط یک سری از دوستان به ما لطف داشتن و به ما مرتب سر زدن و نظراتی هم برامون گذاشتن و یک سری هم برای کدخودشون رو برای تبلیغات گذاشتن که ما به آنها رأی بدیم آخه عزیزانم بد شانسی یا متأسفانه ما فقط می تونیم به 3 نفر رأی بدیم به خاطر این موضوع من هم اسم تمام دوستان رامیلا رو نوشتم و گذاشتم توی یک ظرف که قرعه کشی کنیم و خود رامیلا هم هر کدوم که دوست داره بر داره و حق و ناحق نشه و تا اونحایی که تونستیم همکاری کردیم انشاء ا... تو این مسابقه هر کدوم که حقش هست برنده بشه، ما هم خیلی خیلی خوشحال میشیم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یک خبر مهم تر از همه کد رامیلا فراموش نشه .
134




ماجراهای پرنسس کوچولو 
